شنبه, 2. تير 1397 - 1:43

شورای علوم انسانی ِ اسلامی: آقای رئیس جمهور! در مباحث اندیشه­‌ای که تخصص ندارید با تأمّل و احتیاط بیشتری اظهارنظر فرمائید

شماره: 4913

تمسخر علوم انسانی اسلامی ازسوی کارگزار عالی نظام اسلامی محلّ شگفتی و حیرت شده است؛ بافته‌های ذهنی خود را به معتقدان به علوم انسانی اسلامی نسبت می‌دهید و سپس به آن حمله می‌کنید.

خوب است نظرات علمای برجسته حوزه را هم در زمینه علم دینی مطالعه بفرمائید؛

به گزارش اسپادانا خبر، نامه دبیرخانه «شورای علوم انسانیِ اسلامی در مسیرِ شدن» سازمان بسیج اساتید به رئیس جمهور در گردهمایی اساتید بسیجی دانشگاه‌های تهران منتشر شد.

متن نامه به شرح ذیل است:

« اخیراً جنابعالی در جشنواره خوارزمی در سخنانی قابل تأمّل درخصوص مبانی علوم و عدم تفکیک بین علم اسلامی و علم غیراسلامی بیان داشته‌­اید: «علم و دانش و هنر، مرزی را نمی‌شناسد. آنها دوره‌ای را می‌خواستند علم سوسیالیستی درست کنند معلوم شد که ناموفق بودند. علم به نوع تفکر و ایدئولوژی وصل نمی‌شود.

در کشور جناح‌بندی داریم اما نمی‌توانیم بگوییم علم ریاضی اصولگرایان و علم ریاضی اصلاح‌طلبان.

برخی از تقسیم‌بندی‌هایی که پس از انقلاب در جامعه رخ داده، چندان دقیق نیست. قطعاً علم اسلامی و غیراسلامی شبیه همدیگر است و تفاوتی میان آن‌ها وجود ندارد، بلکه اهداف فرق دارد. ما نمی‌توانیم بگوییم فلان خودرو اسلامی است و آن یکی نیست. این‌که شما یک قرآن در داشبورد خودرو بگذارید که خودروی اسلامی نمی‌شود.

هرچند بیان اینگونه سخنان ازسوی حضرت­عالی تازگی نداشته، مسبوق به سابقه بوده و انگیزه­‌های سیاسی بیش از تأملات فکری و علمی در آن دخیل است؛ اما هم به دلیل همزمانی و اشتراک معنایی مواضع شما با نامه استاد رضا داوری اردکانی درباره علم دینی و هم ازآنجاکه معتقدیم ریشه برخی از کنش های سیاست داخلی و سیاست خارجی دولت دوازدهم را باید در همین مبانی نادرست و نگاه اشتباه به علم دینی جستجو کرد، لازم آمد نکاتی را به عرض برسانیم.

علوم دینی اسلامی؛ چرا؟

جناب آقای دکتر روحانی!

نیک می­‌دانید که فرهنگ اومانیستی- لیبرالی استیلا یافته جهانی، چاه عمیقی است که به­ جای آب به سراب رسیده است؛ آیا تشویش حاصل از این سراب برای شما به­عنوان رئیس جمهور کشور کهن و متمدن ایران ما مطلوب است؟

بسنده کردن به ظاهر تمدن غرب و غافل ماندن از بطن و روح آن مثل شیفته شدن یک کودک به نقش روی جلد یک کتاب و غفلت از محتوای آن است.

تمدن به­مثابه جسم و فرهنگ به­ مثابه روح آن است، از این منظر اگر به فرهنگِ جهانیِ منبعث از این تمدن و علم جهانی ایدئولوژیک! بی ­توجه باشیم از ابعاد تهاجم آن نیز غفلت خواهیم کرد، بخشی از نگرانی ما از جهانی خواندن علم و انکار علوم انسانی اسلامی و بومی، ناشی از تبعات این غفلت است.

غرب­‌باوری و نفی علم دینی، طبعاً تمدن عظیم اسلامی و تولید علم بومی را نیز انکار می­‌کند؛ باید التفات یافت که تمدن گذشته اسلامی یک موزه نیست تا تنها برای تماشا به دیدار آن برویم، تمدن اسلامی باغی است که باید در فضای آن نفس عمیق کشید و آینده تمدن اسلامی را حیات بخشید.

بی­شک بذل و بخشش به نفع علم و تمدن غربی و فرهنگ برخاسته از سویی و تحقیر ناخواسته تمدن باشکوه اسلامی و علوم انسانی اسلامی از سوی حضرتعالی به عنوان رئیس جمهور کشورِ مدعی تمدن­سازی اسلامی هرگز پسندیده نیست.

نیک می­دانید نگاهِ بی­توجه به سرمایه­‌های بومیِ در حوزه علم کشور، سال‌ها بر قوه مجریة ادوار ایران حاکم بوده که نه صنعت­گرِ امروز دانشمند عالی­‌مقام شیخ بهائی را شناخته و نه از نسبت الگوریتم و خوارزمی چیزی می­‌داند و نه پزشک این روزگار از تاریخ طب سینوی وقوف زیاد دارد و نه دانش­آموز این مملکتِ متمدن در هیاهوی نظام قدیم و نظام جدید آموزشی از نظامیه مملکتش چیزی به خاطر دارد؛ پنداری قبل از ورود علوم غربی به این کشور همگان همانند دوره­ای از تاریخ غرب روی درختان زندگی می­‌کردند. عجب آنکه علمی که «منافعُ للنّاس» دارد و گاهی «فیهِما إثمٌ کَبیرٌ»، علم جهانی خوانده می­‌شود و آن همه عظمت تمدن عظیم اسلامی انکار!

در این فضای ناعادلانه، تمسخر علوم انسانی اسلامی ازسوی کارگزار عالی نظام اسلامی محلّ شگفتی و حیرت پژوهشگران و عالمان دانشگاه و حوزه شد. نکته دیگری که موجب شگفتی اهالی علم شد، انکار علوم انسانی اسلامی از سوی کسی است که در کارنامه علمی‌اش کتابی سه جلدی به نام «اندیشه‌های سیاسی اسلام» دارد که درباره مبانی نظری دولت اسلامی و نهضت اسلامی در آن بحث می کند! جالب آنکه رساله دکتری شما نیز تلاش دارد نظرات اسلام را درباره بخشی از علم حقوق تبیین کند؛ آیا این تلاشی در جهت اسلامی شدن علم حقوق نبوده است؟ آیا امروز از نظرات سابق خود عدول کرده اید یا دیروز نسبت به محتوای کتاب و رساله خود اشراف کامل نداشته‌اید؟

از فردی که «حاکم» است شاید انتظار بعیدی باشد بعد از سالها همچنان نسبت به محتوای کتب منتشره به نام خودش آگاهی داشته باشد؛ اما خوب است نگاهی به کتاب «انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم»، بیندازید که در آن استاد داوری اردکانی، «حکیمانه» علم و دین را به هم مرتبط دانسته‌اند.

جناب رئیس جمهور!

شما همواره طی پنج سال گذشته برای توجیه عملکرد سیاست خارجی خود به ویژه در مذاکرات هسته‌ای به مبانی دینی و قرآنی و تجربیات تاریخی اسلامی مانند صلح امام حسن (ع) یا واقعه عاشورا استناد کرده‌اید؛ آیا این مواضع شما، دخالت دادن دین در عرصه علوم سیاسی و روابط بین­‌الملل نیست؟

جنابعالی در راستای ردّ اسلامی بودن علم، با تقلیل دو جریان فکری به دو قبیله سیاسی، از علم اصول­گرایانه و اصلاح­طلبانه سخن گفته­‌اید؛ هرچند مرتبطین برخی جریانات سیاسی مطرح جزو جریان متجدد و شبه مدرن در کشور هستند اما مثلاً بخشی از اساتیدی که به لحاظ سیاسی حتی اصلاح­طلب هم شناخته می­شوند، ازحیث روش­شناختی در حوزه تفکر، کاملاً معتقد به اسلامی شدن علوم انسانی و صاحب پژوهش و کتاب در این زمینه نیز هستند.

پروژه توسعه­‌گرایان و غرب­‌گرایان چیست؟

نفی مبانی دینی علم و جهان­شمول خواندن علوم ایدئولوژیک جدید، ظاهری زیبا امّا باطنی نامطلوب و ویرانگر دارد؛ این­که بدون هیچ داوری هر علمی را بپذیریم؛ یعنی این­که تکه­ای از خودمان را جدا کنیم و بدون آن بنویسیم و بخوانیم! نه! ما با همه خودمان می‌­نویسیم و با همه خودمان می­‌خوانیم! مگر می‌­توان فارغ از تعلقات ایدئولوژیک و گرایشات دینی، علم را به قضاوت نشست؟ به راستی چنین چیزی در کدام مشرب علمی عینیت خارجی دارد؟

جناب آقای دکتر روحانی!

حضرتعالی در توجیه ردّ و طرد مبانی دینی علم، ابتدا اسلامی­سازی را به واژگانی خفیف، تقلیل داده و تعریفی واژگون از آن ارائه کرده و سپس به آن حمله می­‌کنید؛ بافته‌های ذهنی خود را به معتقدان به علوم انسانی اسلامی نسبت می‌دهید و سپس به آن حمله می‌کنید؛ به راستی چه کسی ادعا کرده است که اگر کف­پوش چوبی پیست و سالنِ رقصِ هتل شرایتونِ دالاس را جمع کنند و برای نماز جماعت به­ جای آن موکت پهن کنند و یا اگر توی کافی میکرهای مارک امریکا، چایِ هیئت دم کنند، اسلامی شده‌­ایم؟! یا با یک پسوند مقدس، شهر فرانسیسکوی قدیس (سان فرانسیسکو) همان مشهد مقدس می‌­شود؟ چه کسی ادعای حماقت‌­آمیز ماشین اسلامی با قرآن در داشبورد را مطرح کرده که حال شما از این موضع مجعول به امر معقول تولید علم اسلامی و بومی می­تازید؟ آیا مرکز بررسی­‌های استراتژیک ریاست جمهوری چنین ادعای حماقت­‌آمیزی را کشف و ضبط کرده است؟!

خیر! ما به­ عنوان معتقدان به علم دینی و علوم انسانی اسلامی چنین ادعایی سخیف نداشته‌­ایم؛ علم دینی و اسلامی کردن دانشگاه‌ها و متون، هرگز چنین معانی مبتذلی در پی ندارد.

مغالطه دیگری که در سخنان شما وجود دارد، تعمیم احکام علوم طبیعی به علوم انسانی است؛ مستحضرید که بیش از یک قرن و شاید حدود دو قرن است که در غرب هم دیگر احکام علوم طبیعی را به علوم انسانی تعمیم نمی دهند!

به نظر می­‌رسد آنها که مبانی دینی علم را انکار می­کنند و نیز آنها که همه علوم بشری اعم از علوم تجربی، فنی، دقیقه و انسانی را الحادی می­‌نامند به جهان­‌شمولی غرب و یکپارچگی و غلبه علم غربی قائلند و معتقدند در برابر غرب مدرنیستی چاره‌­ای جز تسلیم نداریم. نگاه افراطی پوپری­‌ها در انکار امکان علم دینی و نگاه هایدگری در عبور ناتمام از هژمونی متدولوژی علم ایدئولوژیک غرب گویا جریانات مذکور را با اندکی اختلاف امّا با ائتلافی پراگماتیستی و عملگرایانه در انکار علم دینی بر هدفی مشترک گرد هم آورده است!

رئیس جمهور محترم!

اهمیت واکاوی سخنان شما از آن جهت است که این اظهارات، آشکار کننده دلیل بسیاری از گرایشات غربگرایانه است؛ خوش­بینی مفرط به نظم مسلط و غیرعادلانه جهانی، رعیت­انگاری آزادی‌خواهان و مستضعفین در کنار کدخداپنداری آمریکا، خلط مفهوم هنر متعهد و اظهاراتی دالّ بر نفی تقسیم­‌بندی هنر ارزشی و غیر ارزشی و ... تنها نشانه و نمونه‌هایی از این جهان­بینی توسعه­‌محور و هستی­‌شناسی غرب‌باور است.

نکته نگران‌کننده آن است که در این صورت پیگیری «الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت»، «تولید علم و جنبش نرم‌افزاری» و حتی «اقتصاد مقاومتی» از دولتی که رئیس محترم آن به صراحت پایه‌های دینی و بومی علم را نفی و رد می‌کند توقع بجایی نخواهد بود.

از حضرتعالی که بعضاً منتقدان خود را کم‌سواد خواندید توقع می‌رود با اشراف و علم نسبت به مبانی، مقدمات و نیز تبعات و نتایج تجویزهای خود، سخن بگویید به ویژه آنکه شما از حیث حقوقی بر ریاست شورای­عالی انقلاب فرهنگی تکیه زدید و این سخنان، پیام روشنی برای دانشگاهیان و حوزویان در پی دارد.

بررسی­‌ها نشان می­‌دهد که فصل مشترک تعابیر غربگرایان، اصرار بر ارائه تصویری غیر ایدئولوژیک و فارغ از ارزش نشان دادن علم جدید بوده که با بهانه جهانی بودن علم بیان می‌شود؛ درحالی­که امروزه و در قرن 21، این­چنین نسخه‌برداری از آراء روشنفکری دهه هفتاد میلادی که نظراتش صرفاً تکرار فضای فکری اروپای قرن 19 و 20 بود، ارتجاعی مضاعف است.

خاطر شریف حضرت­عالی مستحضر باشد که این دیدگاه خام درباره علم، سال‌هاست که حتی از جانب غربیان نیز متروک مانده و حتی فیلسوفان معاصر غربی نیز نظرات پیشینیان خود را کنار گذاشته و اکثر آنان نظام­‌های ارزشی و علمی را در هم تنیده می‌بینند.

استاد محترم جناب آقای گلشنی یکی از فیلسوفان علم کشور در همین رابطه معتقد است که: علم امروز یک هویت خنثای فارغ از ارزش‌ها و پیش‌فرض‌های متافیزیکی نیست و لذا اخذ آن در صورتی که به این باورهای ارزشی و فلسفی توجه شایسته نشود، در بهترین حالت نتیجه‌ای جز آنچه که در غرب به دست آمده است در بر نخواهد داشت.

این استاد محترم همچون بسیاری از دیگر اساتید و پژوهشگران به خوبی ره­‌آموز این واقعیت­‌اند که اگر بنا باشد همچون متن سخنرانی حضرتعالی و چارچوب فکری ارائه شده در آن، علم را جهانی و بدون پایه‌های اسلامی و مسیحی و یهودی بدانیم، ناچار خواهیم بود نظرات هویل - اختر فیزیکدان معاصر - و هاوکینگ- کیهان‌شناس شهیر انگلیسی - را هم تحت عنوان علم جهانی و خنثی (بدون نظام ارزشی) بپذیریم که پیامد آن انکار خداوند و نظریة افسانگی است؛ درست به همین دلیل است که دکتر گلشنی تأکید دارند:

کسانی که از نزدیک ناظر یا دست‌اندر کار امور علمی نیستند، همه آنچه را که در کتاب‌های علمی آمده یا دانشمندان از آن صحبت می‌کنند، واقعاً یافته‌های علم می‌دانند و آنها را امور قطعی تلقی می‌کنند و از نقشی که ایدئولوژی‌ها و گرایش‌های فلسفی در کاوش علمی و تفسیر داده‌‌های تجربی ایفا کرده و می‌کنند، غفلت دارند. (علم دینی، 1390: 53) هیچ دانشی فارغ از قضاوت‌های ارزشی نیست و تفاوت بین علوم انسانی و طبیعی تنها در شدت و ضعف قضیه است. (از علم سکولار تا علم دینی، 1390: 170)

حضرت­عالی به خوبی بر این نکته واقف هستید که وقتی نظام ارزشی تنیده شده در علوم تجربی معلوم باشد؛ پرواضح است که نقش چنین نظام ارزشی‌ای در علوم اجتماعی و انسانی به مراتب بیشتر خواهد بود.

جناب آقای دکتر روحانی! خوب است نظرات علمای برجسته حوزه را هم در زمینه علم دینی مطالعه بفرمائید؛ به عنوان مثال علّامه جوادی آملی در یک نگرش می‌فرمایند:

باید پذیرفت که هر علمی فلسفه علم خاص خود را دارد (فلسفه مضاف) و هر فلسفه علمی، برخاسته از نگرش خاص فلسفی است (فلسفه مطلق) لذا کم‌کم به این نکته می‌رسیم که اساساً چیزی به نام علم سکولار و خنثی و بی‌طرف نداریم، بلکه علم از دو حال خارج نیست: یا الهی است یا الحادی. (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، 1390: 130)

شش فرضیه در نسبت علم و دین و اثبات ترابط آنها

ریاست محترم شورای­عالی انقلاب فرهنگی!

ضمن عذرخواهی از طولانی شدن این نامه علمی و فرهنگی؛ لازم می‌­دانیم توضیحات بیشتری درباره مقوله راهبردی «علم دینی» حضور شریف ارائه شود:

یکی از ضروری ترین مقدمات فهم ضرورت تولید علم انسانی اسلامی آن است که به نسبت علم و دین قائل بوده و حول تناسب و این ارتباط، درک درستی داشته باشیم. در زمینه هویت دینیِ علم و ملاک دینی شدن علم، نظریات گوناگون و بعضاً متعارضی وجود داشته یا فرض‌­های مختلفی قابل طرح است و نمی‌توان با یک جمله کلّیِ فاقد مبانی مستدل که علم، اسلامی و مسیحی و یهودی ندارد، مباحث دامنه‌دار و مفصلی را که در این باب وجود دارد را انکار کرد، که این روش، روش سیاست­مداران است نه عالمان؛

الف) یک فرض مشهور آن است که مستقیماً و رأساً انگاره‌­ها و گزاره‌­های علمی را از متون، نصوص، منابع و مدارک دینی استخراج و یا استنباط کنیم، البته این موضوع به­صورت وسیع و جامع ممکن است مقدور بشر عادی غیرمعصوم یا بشر کنونی نباشد.

از کجا که نسل‌­های آتی بشر نتوانند از همین متون مقدس، مستقیماً علوم را استفاده و اصطیاد کنند، کما اینکه مسلمین صدر اسلام حتی بسیاری از معارفی را که امروز برای ما بدیهی است نمی­‌توانستند از متون استخراج و استفاده کنند، ولی امروز اهل نظر و دانشمندان نسل کنونی ایرانیان می­‌توانند؛ پس باید این فرض را در حد یک احتمال جدی گرفت و مفتوح گذاشت. به­هر­حال مسیر معرفت دینی ما از سبک به ثقیل، از ساده به پیچیده و از سطح به عمق و از بسیط به مرکب حرکت کرده و این بدان معناست که ما رفته رفته مفاهیم بیشتری را از دین دریافت کرده‌­ایم. البته این فرض که می‌توان مبادی و مبانی علوم انسانی را از متون دینی استخراج کرد نیز طرفداران پر و پا قرص فراوان دارد.

ب) فرض دیگر این است که مبانی و مبادی متافیزیکی علم از دین اخذ شود، در این صورت حاصل تلاش علمی که برآیند آن تولید مبانی خواهد بود، علم دینی قلمداد می‌شود. اگر ما با نگرش دینی به طبیعت نگریستیم، هرچند کار علمی ما مبتنی­بر تجربه باشد امّا نتیجه آن علم، دینی خواهد بود؛ یعنی اگر طبیعت را ربط محض به مبدأ انگاشتیم و اگر تصور کردیم این طبیعت جسد نبوده و دارای روح است و ضمناً بر این باور بودیم که بر این طبیعت و تکوین، یک نظام اخلاقی و تشریعی حاکم است و اگر گفته شود این طبیعت، امانتی الهی بوده و طرز مواجهه ما با آن باید امانت­دارانه باشد و براساس این مبادی و مبانی، کار علمی کردیم، حاصل کار می­‌تواند علم دینی نامیده شود.

در این فرضیه، قهراً به جهان­بینی و هستی­شناسی دانشمند توجه ویژه می‌­شود. اگر این هستی­‌شناسی مبتنی­بر اندیشه توحیدی و معتقد به معاد باشد، روش‌­های متعارف علمی بشری همچون آزمایش و تجربه مانع از دینی نامیدن علم نمی­‌شود.

ج) فرض سوم این است که روش­شناسی و متدولوژی را از دین اخذ کرده باشیم و با کاربست آن روش، به کشف گزاره‌­های علمی مبادرت کنیم، قهراً آنچه به دست می­‌آید؛ چون با روش­شناسی پیشنهادی دین به­ دست آمده، دینی خواهد بود.

د) فرض چهارم این است که کار علمی بر اساس دواعی، امیال و انگیزه­‌های دینی صورت گیرد و در مقام کارکرد یا غایت علم، ملتزم به کارکرد و غایتی باشیم که مرضی و مناسب دین است. دین به ما می­گوید که علم نافع باید اینگونه باشد و معنی منفعت را می­‌گوید، در این صورت علم بدست آمده، علم دینی خواهد بود. گو این­که علامة مطهری رضوان­‌الله علیه نیز این علم را، علم دینی می نامیدند.

هـ) فرض پنجم، آن است که غیر از مبانی متافیزیکی، عوامل دیگری که می­توانند در شکل گیری و تکوّن باورهای علمی دخیل شوند دینی باشند و علم تحت تأثیر آنها پدید آید، مثلاً تأثیرات اجتماع، سیاست و قوانین و امثال اینها بر تکوّن، تطوّر و تحول علم، از مباحث مطرح در فلسفه علم است و احتمالاً اگر علم یا علومی در بستر فرهنگ دینی و در جامعه دینی تولید شود احتمالاً مغایر و متفاوت با علمی خواهد بود که در یک جامعه غیردینی و سکولار تولید شده و می‌­تواند مصداق یا درجه­‌ای از علم دینی قلمداد شود؛

و) فرض ششم آن است که پاسخ پرسش­های علمی با مناسبات و محاسبات دینی ارائه شود. رشته­‌های علوم انسانی در غرب با محاسبات صرفاً مادی­گرایانه غیرانسانی و سودمدارانه در اولویت قرار گرفته اند چراکه در آنجا پرسش­‌های اساسی و ارزشی انسان با برخوردهای ایدئولوژیک به حاشیه رانده شده است اما توقعات دینی ما در علوم انسانی کاملاً متفاوت و عمیق است.

اگر وجود یک سؤال دینی، مقدمه تولید علم دینی باشد، فرهنگی که درباره مسائل کلان هستی و متافیزیک سؤال ندارد دنبال تولید علم در این عرصه هم نخواهد بود. البته علوم انسانی، به دلیل ارادی بودن ساخت دیالکتیک و دیالوگی که با موضوع خود دارد باعث تغییر موضوع آن می‌شود درحالی­که ممکن است چنین تأثیری در علوم طبیعی وجود نداشته باشد.

درهرحال در این فرضیه سامانه مسائل و بانک سؤالات اهمیت می­یابد و مقولات و موضوعات، متأثر از این پرسش‌ها و سؤالات تعیین می­‌شود.

احیاناً و بساکه جز اینها فرض­های دیگری هم متصور باشد. بنابراین می­توان گفت که تعبیر و ترکیب علم دینی به معانی مختلف می­تواند به ­کار رفته، یا علم دینی مراتب گوناگونی می­‌تواند داشته باشد و بسته به اینکه کدامیک از این معانی و مراتب تحقق یافتنی باشد، علم دینی معنا می‌­یابد. بنابراین امکان یا عدم امکان تحقق علم دینی با هرکدام از فرضیات شش­‌گانه فوق، مقدمه ضروری و مدخل مهمی در مفهوم شناسی و واژه‌­شناسی مفهوم تولید علم و حرکت به­سمت تولید علم انسانیِ اسلامی است؛ پرواضح است که نمی­توان این تکاپوهای علمی و انضمامی را با عتاب­‌ها و خطابات سیاست­مدارانه نادیده گرفت.

تفاوت­های روشی و معرفتی علوم انسانی و علوم تجربی کدامند؟

جناب آقای دکتر روحانی!

همین­ جا به دیگر چالش جدی پیرامون تحول در متون دانشگاهی و وجوه متنی انقلاب فرهنگی می­پردازیم و آن اختلاف­نظر در نگاه به علوم انسانی و علوم تجربی است. البته علی­رغم اجماعی که اکنون در علوم انسانی بر لزوم تحول بنیادین در این حوزه وجود دارد در سایر علوم (ریاضیات و طبیعیات) نیز بحث­‌های اختلافی و مبسوطی در جریان است و این بحث­ها دامن جریانات متکثر معتقد به وجوب انقلاب فرهنگی را هم گرفته است؛ ولی در اکثر این مباحث نیز کسی منکر ترابط گسترده دین و علم نشده و نمی‌شود.

در طیف معتقدان به امکان دینی کردن علم طبیعی و تجربی:

الف) برخی معتقدند که علم جدید اصلاً با اسلام ناسازگار است بنابراین باید آن را مطلقاً حذف و طرد کرد یا حداکثر برای استفاده های ضروری زندگی از باب اضطرار اندکی از آن استفاده کرد.

ب) طیفی دیگر، همه ابعاد علم جدید را کاملاً با اسلام سازگار دانسته اند به طوری که حتی در تفسیر برخی از آیات قرآنی به یافته­های علوم جدید استناد جسته اند؛ برخی نیز در این راستا فراتر رفته و ادعا کرده اند که همه یافته های علوم جدید را می توان در کتاب و سنت یافت منتها چون کتاب و سنت ذوبطون اند و علم به آنها برای عموم حاصل نمی شود ناگزیر نمی توان بدان معلومات رسید. از این عجیب­تر اینکه برخی از متفکران پوزیتیویست و البته مسلمان در کشور ما برای اثبات درستی آیات قرآن، آنها را به گزاره­‌های علوم تجربی مستند می­کنند.

ج) برخی نیز در پی تأسیس یک الهیات طبیعی بوده اند.

د) نظریه مشهوری است که ادعا می­کند باید پیرایه های فلسفی و متعلقات فکری و ارزشی غربی را از علوم جدید زدود و آنگاه آنها را با جهان بینی اسلامی وفق داد. این نظریه تفکیک بین محصولات و خروجی­های تکنولوژیک و نظام تکنولوژی را امکان­پذیر می­‌داند (که این موضوع نیز بحث مفصّلی می طلبد.)

هـ) برخی متفکران نیز قائلند که علم غربی، همانند دیگر علوم، مبتنی­بر نظام ارزشی مخصوص و هستی شناسی و جهان بینی خاصی است و مسلمانان باید متافیزیک پس زمینه علم جدید را شناخته و دریابند که چقدر با متافیزیک و جهان بینی اسلامی متفاوت است؛ آنگاه که ناسازگاری آن را با اسلام دریافتند بکوشند که یک علم طبیعی اسلامی تدارک ببینند.

این دیدگاه، علم جدید را برآمده و مایه گرفته از فلسفه ای خاص می­‌داند که به دوره ای از تاریخ غرب اختصاص دارد ولی می­کوشد خود را به­ طور جهانی تعمیم دهد و دیگر جهان بینی ها را به چالش بکشد.

همچنین این دیدگاه، علم جدید را محصول عقل مدرن (Pearson) و متفاوت با عقل پیشامدرن (Intellect) می­داند و معتقد است که عقل پیشامدرن از وحی و الهام و وحدت نگری سیراب می شده درحالی­که عقل مدرن از این سه بریده و سرانجام نتیجه می گیرد که ارزش اساسی یا غایت علم جدید همانا تسلط بر طبیعت، تسخیر طبیعت و تصرف خودبنیاد در آن است و اگر علم طبیعی در دامان جهان بینی سنتی پیشامدرن پرورش یابد می تواند به یک علم دینی منتهی شود.

در نقد مختصر بر این دیدگاه می توان گفت که قائل بدان هرچند به رابطه متافیزیک و علوم طبیعی معتقد است که البته این نیز خود فقط یکی از نظریه های موجود در فلسفه علم است - در کلی گویی باقی می ماند. حتی آنجاکه از هندسه، نسبت­های ریاضی و هماهنگی و وحدت یا حتی زمان یا جسم متحرک سخن می­گوید، بیشتر در حیطه هنر و به ویژه هنر شرقی سیر می کند تا در علوم دقیقه ای نظیر فیزیک یا مکانیک.

مدافعان این دیدگاه، پیش فرض اصلی متافیزیکی علم جدید را همانا انحصار واقعیت در واقعیت مادی و ماتریالیسم می دانند در­حالی­که این حرف با رویه برخی بنیانگذاران علم جدید نظیر نیوتن، دکارت و لایب­نیتس متفاوت است.

بحث پرمناقشه دیگر، امّا مسأله ارزش­های منضم به علم جدید است؛ آیا به­واقع می­توان گفت که همه انگاره­ها، پیش­فرضها و ارزش­های مدنظر پیشروان، طراحان، نظریه پردازان، آزمایشگران و فنّاوران علم جدید با ارزش­های جهان بینی اسلامی، مغایرت، تعارض و یا تضاد مبنایی دارد؟ قائل این دیدگاه گویی بیشتر به فنّاوری های مخرب نظامی یا آسیب­های وارده به محیط زیست نظر داشته است؛ اما آیا به آسانی می توان پیشرفت­های پزشکی و رهایی از رنج­های بیماری هایی که طی سده ها آدمیان را به تحمل دردهای طاقت فرسا و مرگ درافکنده بود را مغایر با ارزش­های جهان بینی اسلامی دانست؟ آیا معماری، راه­سازی، دریانوردی و هوانوردی جدید که تا این اندازه قدرت تحرک، شناخت دیگر اقوام و آسایش و امنیت را به ارمغان آورده اند را می­توان با ارزش­‌های جهان بینی اسلامی مغایر دانست؟ درهرحال تعمیم نگاه متصرّفانه تجدد به طبیعت به همه خروجی­‌های پنج قرن اخیر نیاز به دلایل و مستندات جدی­تری دارد و موارد نقیض فراوانی می­توان بر آن یافت.

و) دیدگاه دیگری که در مورد دینی کردن علم طبیعی وجود دارد بر آن است که جهان بینی و پیش فرض­های کلامی و فلسفی دانشمند می تواند بر نحوه نگاه به طبیعت، سو گیری نظریه پردازی های وی و در انتخاب روش­های آزمایشی او مؤثر باشد. این دیدگاه، واقع نگری و حقیقت یابی علم جدید را (البته در حوزه خاص خویش که همانا طبیعت شناسی است) می پذیرد و بر آن برای بهبود زندگی آدمیان و پی بردن به سازوکار و اسرار طبیعت، بر آن صحه می گذارد اما معتقد است که به­ هرحال ذهن دانشمند از پیش فرض ها، رویکردهای متافیزیکی، ارزش گذارانه و زیبائی­‌شناسانه خالی نیست و اینها می­تواند در نظریه پردازی و سمت وسوی تحقیقات او تأثیر بگذارد.

ازاین رو دانشمند دین­دار یا مسلمان که مثلاً به توحید باور دارد و دست خداوند را در طبیعت باز یافته و آن را صنع و تجلّی او می­داند، ناگزیر شیوه علم ورزی خود را در همین راستا عرضه کرده و پرورش می دهد؛ چه بسا دانشمند فیزیک مسلمان که در باب وحدت نیروهای بنیادی تحقیق می­کند، حتی کمابیش ناآگاهانه تحت تأثیر دیدگاه توحیدی اسلامی خود باشد؛ یا دانشمندی که جهان را مخلوق خداوندی حکیم می نگرد، در بحث از «اصل عدم قطعیت» در فیزیک ذرات بنیادی، به گونه ای جانب وجود یک طرح کلی و فراگیر در طبیعتِ این طرح را بگیرد.

هرچند این دیدگاه را می توان به صحّت و صواب نزدیک دانست اما به­نظر می رسد که نباید در تعمیم آن به افراط گرایید؛ چه بسا دانشمندان علوم طبیعی که دین دارند اما مواضع علمی غیردینی گوناگونی را اتخاذ می کنند. بر همین اساس می­توان بین «تمدن مسلمانان» و «تمدن اسلامی» تفاوت قائل شد.

همه آن چیزی که در دوره اوج تمدن اسلامی به نام دستاوردهای علمی اسلامی تلقی می‌­شود الزاماً اسلامی نیست همانطور که همه خروجی‌های علمی و تمدنی غرب به­ خصوص در حوزه ریاضیات و طبیعیات را ضداسلامی و غیراسلامی نمی­‌دانیم.

جالب آن­که غربی­‌ها چون در ظاهر برنده تمدنی بودند، برگ‌هایی از شناسنامه تاریخ علم را حذف و محو کرده‌اند؛ همچنین مشهور و درست است که برخی از دستاوردهایی که به نام دانشمندان غربی ثبت شده است متعلق به دوره اوج تمدن اسلامی است؛ همان دوره­ای که غرب در قرون تاریکیِ مطلق به­ سر می­برده است.

ریاست محترم جمهوری!

با نهایت تأسف باید گفت طرح این دیدگاه‌­های مختلف نشان می­دهد که اظهارات شما به­ شدت از فقدان تلائم با مبادی و مبانی علمی رنج می­برد؛ بنابراین از حضرتعالی تقاضا داریم در مباحث اندیشه­‌ای که تخصص ندارید با تأمّل و احتیاط بیشتری اظهارنظر فرمائید تا مبادا حرکت عظیم علمی آغاز شده در کشور دچار توقف و خدشه شود و یا حداقل با جایگاه حقوقی شما در نظام سیاست­گذاری علم کشور در تناقض و تضاد باشد.

علم، تولید شدنی است

جناب آقای دکتر روحانی!

در ارتباط با واژه بدیع و خلّاقانه «تولید علم» باید گفت دیدگاه­های متفاوتی در این زمینه و به­ خصوص نسبت به اصل واژه و مفهوم تولید علم وجود دارد. نگاه اول این است که علم اساساً تولید کردنی نیست بلکه علم کشف واقعیت­هایی است که ما در طول تاریخ به تدریج یافته و انجام داده­ایم. دیدگاه دوم آن است که علم تولید شدنی و جامعه بشری، دانش را متناسب با نیازها تولید و بازسازی می­‌کند.

اگر نگاه متأخّر را بپذیریم که علم تولید شدنی است - که البته نگاه غالب در مراکز علمی امروز جهان نیز همین است - سؤال مهمی پیش می­آید که آیا علمی که تولید می­شود ماهیتاً یک علم بوده و همه دنیا باید در همان مسیر گام بردارند و اگر ما در جهت تولید علم و گسترش نهضت نرم­افزاری در جامعه اسلامی خود و منطبق با زیست‌­بوم خویش حرکت می­‌کنیم، به بیراهه رفته­ایم یا خیر!؟

ما می­توانیم مسیر دیگری انتخاب کنیم! انتخاب یکی از راهها در این چند راهه، می­‌تواند تمام نقشه راه علمی ما را متحول کند. در این صورت آیا این پرسش، یک سؤال ریشه‌ای و اساسی نیست؟! آیا تولید علم مطلوب فقیهِ حکیم نظام، رسیدن به این کاروان علمی و گذشتن از آنها در همین مسیر و با همین دیدگاه ها و اندیشه ها است یا اینکه ما باید در مسیر تولید علم دینی با رعایت مقتضیات خود حرکت کنیم؟

ضمن این­که مفهوم شکستن مرزهای دانش چیست؟ دیدگاه سومی وجود دارد که شاید هنوز طرفداران آن محدودتر از طرفداران نظریه دوم هستند، آنها کسانی هستند که معتقدند ما دو گونه علم داریم؛ علم دینی و غیردینی و البته این دیدگاه سوم خود دو طیف و دو نگاه را شامل می­شود.

الف) طیفی که تقسیم‌­بندی دینی و غیردینی را به همه حوزه‌­های علم تسرّی می­‌دهند و می­گویند حتی در علوم پایه، علوم نظری و علوم محض هم دو جهت داریم که حاکم بر تولید علم و گسترش تحقیقات است، یکی جهت پرستش خدای متعال و دیگری جهت پرستش نفس و انسان­پرستی.

به بیان دیگر ادعا می­کنند که علم می­تواند در همه شعب خود گسترش یافته و توسعه­‌اش، هم می­تواند بر اساس ایمان به خدای متعال و در مسیر تحقق ایده‌های آرمانی باشد و هم می­تواند در مسیر گسترش تمنیات و کامیابی نفس و به­اصطلاح استکبار انسان باشد؛ گو این­که بر همین اساس معتقدند که مطلق علوم به دینی و غیردینی و ازجمله به اسلامی و غیراسلامی تقسیم می­شود.

ب) طیف دیگر این تقسیم ­بندی را به همه علوم و تجربیات بشری نسبت نمی­‌دهند و علوم انسانی را عمدتاً متأثر از آموزه‌­ها و جهت­گیری­‌های ایدئولوژیک می­دانند. این نظریات متفاوت، به نهضت نرم­افزاری هم نگاه متفاوتی خواهند داشت و راهکارها و ساز و کارهایی هم که ارائه می­کنند برای تحقق یک حرکت اجتماعی در جهت تولید علم، متفاوت بوده و قهراً آسیب­‌شناسی آنها از نهضت نرم‌افزاری نیز گوناگون خواهد بود.

بنابراین ملاحظه می­فرمایید اجماع قابل توجهی در میان نخبگان و دغدغه‌­مندان در جهت تولید علم انسانی اسلامی شکل گرفته است و تقریباً اختلافی در این باب نیست.

اسلامی شدن علوم انسانی، اتفاق افتاده است

جناب آقای دکتر روحانی!

حضرت­عالی از موضعی غیرعلمی و سیاست­زده مدعی شده­اید که پروژه اسلامی شدن علوم انسانی با شکست مواجه شده است؛ همفکران سیاسی شما هم، هر از گاهی بدون اتقان علمی و از موضعی جدلی پرسش می­کنند: علوم انسانی اسلامی که مدعیان می‌گویند، کجاست و آن را نشان دهید؟!

در پاسخ باید گفت روند اسلامی شدن علوم انسانی و اساساً روند تولید علم یک حرکت دینامیک و پویاست و نه ایستا و دفعی؛ روند تولید علم گاهی دو یا سه قرن زمان می­برد تا تکمیل شود. مگر همین علوم انسانی موجود، دفعتاً ایجاد شده­‌اند؟

جز این است که حداقل از سه یا چهار قرن پیش روندی آغاز شده تا کاروان علم جدید به امروز نقل مکان کرده است؛ به راستی آیا می­توان در تاریخ علم، یک روز و ساعتی معین را به ­عنوان لحظه تولید فلان علم اعلام کرد؟! تحقق تمدن و تکمیل منظومه‌­های تمدن­ساز نیازمند زمان است؛ در تمدن سازی، ثانیه‌ها، دهه و ساعت‌ها معادل قرن ها هستند.

وانگهی علاوه ­بر زمان، بروز و ظهور نظریات در بستر عمل است که به تکامل نظریه و تولید علم می انجامد؛ آیا حاکمیت بیش از 20 ساله تکنوکرات­‌هایی مانند حزب کارگزاران سازندگی، اساساً اجازه بسترسازی اجرایی برای پیشبرد نظریات بومی تولید شده در برخی زمینه‌های علوم انسانی داده است؟

شما به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی باید پاسخ دهید در مدت مسئولیت خود چه میزان برای تحقق نظریات تولید شده وقت گذشته اید و به عنوان رئیس دولت و کسی که از ابتدای انقلاب جزو مقامات کشور بوده­‌اید باید پاسخ دهید چقدر اجازه بروز نظریات جدید با رویکرد اسلامی و ایرانی را در عرصه عمل و سعی و خطا داده اید؟

شوربختانه باید گفت تصلب حاکم بر مدیریتهای اجرایی تا حدی است که حتی اجازه بروز نظریات جدیدتر علوم انسانی غربی هم در عرصه اجرا داده نمی شود؛ نسخه‌های قدیمی اقتصاد لیبرال که ناکارآمدیش برای کشورهای غربی سالهاست اثبات شده، اکنون در حال پیاده شدن در کشور ماست!

جناب آقای رئیس جمهور!

وقتی از علوم انسانی صحبت می کنیم هم از فلسفه می گوییم هم از جامعه شناسی؛ هم تاریخ را می گوییم هم اقتصاد؛ هم روابط بین الملل مد نظر ماست هم حقوق؛ پس باید قبول کرد در خیلی از مصادیق علوم انسانی، اسلامی شدن تا حد بسیار زیادی محقق شده و در خیلی از زمینه ها به تولید نظریه هم رسیده ایم اما اجازه بروز در اجرا توسط دولتمردان صادر نشده است؛ در نتیجه نمی توان علوم انسانی را بسیط دید و همه را با یک چوب راند!

اسلامی شدن علوم انسانی از سالها قبل و حتی پیش از انقلاب آغاز شده است؛ از تحقیقات و نوشته­‌های علامه مطهری، شهید دانشمند محمدباقر صدر، تا تلاش­‌های مؤسسه در راه حق، تا تدوین کتاب­های اولیه پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و تا امروز که صدها کتاب و پژوهش علمی توسط اساتید و پژوهشگاه­ های گوناگون منتشر شده همه و همه در مسیر حرکت اسلامی شدن علوم انسانی بوده است.

اساساً همین­که برخی همانند حضرت­عالی بر سر امکان یا امتناع علوم انسانی اسلامی ولو این­که بدون اتقان و روش‌شناسی علمی و از موضع سیاست­مداری بحث می‌کنید و حتّی با اسلامی شدن علوم مخالفت می­نمائید نشانه این است که روند اسلامی شدن اتفاق افتاده است. آیا جز این است که علم، از دل تضارب آرا و مباحثه و مناظره و معارضه و سؤال و جواب تولید می­شود؟

یک مثال: استاد مطهری و نظریه‌پردازی اسلامی در قلمرو علم اجتماعی

در قلمرو علم اجتماعیِ اسلامی، چرا نباید نظریه‌ای که علامۀ شهید، استاد مرتضی مطهری دربارۀ انقلاب اسلامی ایران، تولید کرده را از سنخِ نظریه‌های بومی انقلاب به‌شمار آورد؟! مگر نظریه‌های انقلاب که در علم اجتماعیِ رایج مطرح می‌شوند (که غربی و سکولار است)، چه خصوصیّتی دارند که گفته‌های و نکته‌های استاد مطهری، فاقد آن است؟!

آنچه که در آثار شهید مطهری در این حوزه به چشم می‌خورد، به‌قطع در طیف علم اجتماعی به‌طور کلّی، و نظریه‌های انقلاب، به‌طور خاص قرار می‌گیرد، اما در عینِ حال، هرگز سکولار نیست و هویّتِ متجددانة ظلّی ندارد. گواینکه به­ نظر می­رسد ایشان نظریه ­پرداز در اندیشه دینی و مبادی عام علوم انسانی بوده است؛ این امر، خود به روشنی گواه آن است که علم اجتماعی اسلامی، مقوله‌ای ممکن و معنادار است. همچنین، حتّی تعریفی که استاد مطهری از مفهوم اجتماعی فرهنگ و امر فرهنگی به دست داده است، فارغ از مدخلیّت رهیافتِ دینی در آن نیست، بلکه به آسانی می‌توان آن را از نظریه‌ها و برداشت‌های سکولار و غیر دینی، متمایز کرد.

دیگر این‌که، دربارۀ نسبت میان عاملیّت‌های انسانی و ساختارهای اجتماعی، شهید مطهری توانسته رویکردی را بپروراند که هم مبدعانه و خلّاقانه بوده و در برابر رویکردهای سکولار رایج در علم اجتماعی غربی - چه نظریه‌پردازان سطح خُرد، چه نظریه‌پردازان سطح کلان، و چه نظریه‌پردازان تلفیقی - قرار می‌گیرد و هم متّکی به مبادی و مؤیّدات قرآنی و روایی است. افزون بر این، سازوکار و منطق ایجاد تغییرات اجتماعی تنگ‌دامنه و پهن‌دامنه، سیر حرکت کلّی جوامع انسانی، آینده و تقدیر جوامع انسانی، استقلال و تمایز و جهان‌های اجتماعی، آفت‌ها و آسیب‌های جهان انسانی و ...، موجد لطایف و دقایق ارزنده و راهگشایی در میان نوشته‌های شهید مطهری است که حاکی از امکان، بلکه تحقق مقدّماتی و ابتدایی علم اجتماعیِ اسلامی است.

جناب آقای رئیس جمهور!

در پایان تنها به ذکر نمونه ­هایی از عناوین پژوهش‌­ها و آثار تولید شده در راستای تولید علوم انسانی اسلامی اکتفا می­‌شود. بلکه حداقل با مطالعه اسامی آثار و آشنایی با برخی اساتید مندرج در این فهرست، بر این نکته مهم التفات یابیم که اسلامی شدن علوم، اتفاق افتاده و در مسیرِ «شدن» و تکامل قرار دارد، گو این­که مخالفت­‌ها و معارضه­‌ها نه ­تنها نمی­‌تواند در مقابل این روند شدن، ایجاد سدّ نماید؛ را که اساساً پیش­برنده حرکت اسلامی شدن علوم انسانی خواهد بود؛ بإذن الله تعالی.

منبع/ فارس

Printer Friendly and PDF